کد خبر: ۱۵۸۳
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۹۳ - ۱۵:۵۶
آزمایش ها نشان داده است که تغییرات رفتاری بر اساس یک ذهن ساخته شده با افکار مثبت، خیلی کوتاه است؛ ممکن است از چند دقیقه تا چند ساعت دوام بیاورد.
به گزارش تجارت آنلاین؛شما برای یک موضوع مهم شرکت فراخوانده شده ­اید و نخستین جلسه درباره آن نیز همین امروز است. مدیران در موقعیت های مختلف شرکت در اتاق کنفرانس ساختمان مرکزی شرکت جمع شده ­اند. همکاران دفاتر بین­ المللی شرکت هم از نقاط مختلف جهان به وسیله اسکایپ و ارتباطات ویدیو کنفرانس، در جلسه شرکت دارند. مدیر عامل نگاهی به همه جمع می‌اندازد و می ­گوید: «ما از همه شما می­خواهیم که راه حلهای جدیدی را ارایه کنید.

انتظار داریم که ایده‎­های هیجان­‎انگیزی را از جمع حاضر بشنویم.» شما به چهره ­هایی که در جلسه جمع شده ­اند نگاه می­ کنید و کسانی را که از راه دور در آن شرکت دارند، به تصور می­ آورید. شما در جمعی از مردان و زنان با سنین مختلف هستید که در کشورهای مختلف جهان زندگی می­ کنند. از خود می­ پرسید که در میان این افراد، چه کسی ستاره جمع خواهد شد.
 
دانشمندان علوم اجتماعی دهه­ های زیادی است که بر روی این که افراد چطور در یک سازمان و گروه‎های آن موقعیت های خود را کسب می­ کنند، مطالعه کرده ­اند. آنها روی این که چطور از نظر دیگران نگریسته می­ شوند و احترام و تاثیر و آگاه جلوه می­ کنند، کار کرده ­اند. در این میان، به اطلاعات و قواعد جمعیت ­شناختی نیز دست پیدا کرده ­اند؛ مثلا در شرکت های غربی مرد سفیدپوست بالای 40 ساله، بیشتر از بقیه در سازمان های خود مورد احترام واقع می­ شوند یا این که ظاهر افراد (بلندی قد و خوش‌تیپ بودن)، ویژگی­ های شخصیتی (با اعتماد به نفس و سرزنده و برون­گرا بودن) یا موقعیت سازمانی (رییس بودن) بر این که چطور به افراد در سازمانها نگریسته می ­شود، تاثیر دارند.
 
خوشختانه بررسی­ ها و مطالعاتی که روی افراد انجام شده، یک سری ویژگی­هایی را نشان می­دهند که مطابق با آنها می­ توان برای یافتن یک هم­گروهی مناسب در شرکت ها تصمیم ­گیری کرد. اما تحقیقات و تئوری و دانشگاهی همیشه هم در میدان عمل به نتایج مطلوب نمی ­رسند و ممکن است در عمل قابل اثبات نباشند. بنابر این، نخست و به عنوان یک میان­بر، ویژگی­ هایی را بررسی می ­کنیم که از قبل به راحتی قابل مشاهده هستند و مشخص می­کنند که چه کسی ارزش دارد که رهبری یک گروه را بر عهده بگیرد.
 
احساس اولیه که افراد در یک گروه بر می­انگیزند، قابل اثبات و بررسی برای دیگران است. هنوز این گفته قدیمی که «شما هرگز دوباره شانس ندارید که اولین تاثیر را روی دیگران بگذارید، دست کم تا حدودی درست است. مطالعات متعددی نشان می­دهند که سلسله مراتب اجتماعی به سرعت توسعه پیدا می‎کنند و عموما ثابت هم هستند؛ مردمی که درجه بالایی را در اجتماع کسب می­ کنند، دوست دارند که آن را حفظ کنند.
 
تمام این یافته­ ها نشان می­ دهند که تاثیری که شما روی یک گروه می­ گذارید، عمدتا ناشی از مولفه ­هایی که است که بر بسیاری از آنها کنترلی ندارید. در این مقاله، شواهدی را نشان می­دهیم که بر خلاف این ادعاهاست. طبق آزمایش های فراوانی که انجام شده است، ما نشان می­ دهیم که هر کسی می­تواند به موقعیت بالایی در گروه کاری، در آغاز کار یا در طول کار خود، با تغییر ذهنی خود پیش از اولین جلسه کار برسد. شما پیش از این که وارد یک گروه شوید، باید نگرش خود را تغییر دهید و مواردی را کاملا تحت کنترل خود داشته باشید تا شانس خود را برای رهبری آن گروه بالا ببرید.
 
گروه های کاری و فعالیت ها شرکتها نسبت به گذشته بسیاری پیچیده­ تر شده و مدیریت در آنها نیز پیشرفت کرده است. بنابراین یافته­ ها و مولفه­ هایی که قبلا در مدیریت به خوبی عمل می­ کرده، ممکن است که در حال حاضر خیلی کارا نباشند. از سوی دیگر، برخی از موارد نسبت به گذشته مهمتر و تاثیرگذارتر شده ­اند. این روزها، تاثیر اولیه بر روی گروه و افراد نسبت به هر زمانی اهمیت بیشتری پیدا کرده است و شما با یک تمرین پنج دقیقه ­ای می­ توانید به راحتی کسی باشید که تاثیر اولیه خیلی خوبی روی افراد می­گذارید.
 
تلاشهای غیر منفعلانه
 
به دلیل این که شما نمی­توانید ویژگی­ های جمعیت­ شناسانه، مولفه ­های شخصیتی، ظاهر، رده اجتماعی، پیش­زمینه حرفه­ای یا مهارت و تبحر خود را برای شرکت در یک جلسه بزرگ تغییر بدهید، تمرکز ما در توصیه ­هایی که به شما ارایه می­ دهیم، روی قالب ذهنی و رفتار شما تمرکز می­کنیم. تحقیقات به ما می­ گویند که در این زمینه سرنخ های مطمئنی از موفقیت در کار وجود دارد که گویای این هستند که به وسیله صحبت کردن، رعایت کردن مسایل ابتدایی و نشان دادن اعتماد به نفس، می‎توان پتانسیل رهبری کردن یک گروه را بالا برد. این رفتار غیرمنفعلانه می ­تواند نشانه خوبی برای این باشد که یک فرد مهارت یا تجربه مفیدی دارد یا به راحتی می­تواند ویژگی­ های شخصیتی عمیق خود را مانند اجتماعی بودن یا مسلط بودن به دیگران، منعکس کند. در هر حال، تعداد شواهدی که گویای این هستند که افراد می ­توانند شخصیت خود را با تغییر روان­شناسانه چارچوب ذهنی خود به یک شخصیت غیر منفعل تبدیل کنند، در حال افزایش است.
 
بحث را می­توان با دو سیستم ایجاد انگیزه که بیشتر رفتار ما را تعیین می­ کنند، شروع کرد. یک سیستم که سیستم اجتناب و پرهیز است، تلاش می­ کند که ما را به سوی دفع خطرات و جلوگیری از اثرات منفی کارها هدایت کند. سیستم دیگر، روی توجه ما به رسیدن به نتایج مثبت و پاداشها تمرکز می­‎کند. این سیستم دوم ایجاد انگیزه است که افراد را به تغییر رفتار برای رسیدن به موقعیت بهتر در گروه هدایت می­ کند.
 
تحقیقات زیادی بر روی اثرات سه عادت روان­شناسانه با موضوعاتِ تمرکز بر پیشرفت، شادی و احساس قدرت انجام شده است.

تحقیقات نشان داده است که هر سه فعالیتی که به آنها اشاره شد، قیمت چپ و پسین مغز را فعال می­ کند، هرمون اظطراب را کاهش می­دهد و خوش­بینی و اعتماد به نفس را افزایش می­دهد. تاثیرات عصب­ شناسانه، هرمونی و روانی این اتفاق نیز افراد را به سوی تغییرات رفتاری هدایت می ­کند.

تحقیقات ما درباره این است که آیا می­شود با تغییر چنین چارچوب ذهنی ­ای، می­توان افراد را غیرمنفعل کرد و باعث شد که آنها در زندگی و تعاملات گروهی در موقعیت های بهتری قرار بگیرند.
 
روشی که مورد آزمایش ما قرار گرفت و در این جا پیشنهاد می­ شود، یک تمرین ساده است که با کاغذ و قلم یا با تلفن همراه هوشمند خود می ­توانید همین الان یا پیش از جلسه بعدی که با گروهتان در شرکت دارید، انجام بدهید.

برای این که افراد را به سیستم انگیزه ­ای که بر پیشرفت تمرکز دارد سوق بدهیم، به آنها می­ گوییم که خواسته­ ها و آرزوهایی را که می ­خواهند در زندگی خود به آنها برسند، در چند پاراگراف روی کاغذ بنویسند. برای این که آنها احساس قدرتمندتر بودن بکنند، از آنها خواسته می­ شود که یک واقعه را که در آن نسبت به دیگران احساس قدرت بیشتری کرده­ اند، به یاد بیاورند و توصیف کنند.
 
برای این که شادی آنها بیشتر شود، از افراد درخواست می­ شود که درباره یکی از مواقعی را که احساس شادی و لذت از زندگی داشته­ اند شرح دهند. از گروه دوم افراد خواسته می­ شود که در چند پاراگراف درباره احساسهای بدی که داشته ­اند، وقتی که زیر قدرت دیگران بوده­اند و در موضع ضعف به سر می­ بردند، بنویسند.

گروه سومی نیز انتخاب شدند که از آنها هیچ از دو سیستم جلوگیری یا ترغیب به کار نرفت و خواسته شد که درباره وقایع روزمره زندگی خود بنویسند. از افراد این سه گروه خواسته شد که درباره اولویت‌های کارهایی که باید درباره یک موضوع فرضی انجام شود، تصمیم­ گیری کنند و سپس افراد گروه یکدیگر را از نظر موقعیتی که در گروه داشتند و میزان فعال بودن در گروه رتبه­بندی کردند. نتیجه مشخص بود؛ افرادی که پیش از کار گروهی با سیستم افزایش انگیزه پیشرفت، روی قدرتشان یا شادی‎شان کار کرده بودند، فعالتر ظاهر شدند و نسبت به دیگران، وضعیت اجتماعی بالاتری را در گروه کسب کردند.

همچنین تحقیقات مشخص کرد که این وضعیت های موقتی به وجود آمده در افراد به همان اندازه وضعیتهای پایدار روانی افراد در خلال سالهای زندگیشان مهم است. بنابراین نتیجه ­گیری ما از تحقیقات به طور خلاصه چنین بود: بسیار ساده است که شخصیت خود را به سوی فردی با گونه­ ای از فعال بودن هدایت کنید که این فعال بودن او را قابل احترام می­ کند تا افراد دیگر تمایل داشته باشند از او الگو بگیرند.
 
*امتحان ایده­ های نظری
 
آزمایش ها نشان داده است که تغییرات رفتاری بر اساس یک ذهن ساخته شده با افکار مثبت، خیلی کوتاه است؛ ممکن است از چند دقیقه تا چند ساعت دوام بیاورد. اما تحقیقات این نتیجه ­گیری را انجام داده­ اند که در گروه ­هایی که جدید تشکیل می­ شوند، این تغییرات رفتاری ممکن است بیشتر ادامه داشته باشد به این دلیل که سلسله­ مراتب گروهی به تنها به سرعت تغییر نمی­ کند بلکه تمایل دارد که افراد را در همان الگوی سلسله مراتبی حفظ کند.

کارگرانی که در ابتدا در یک گروه کاری می­‎کنند که با وجهه بالاتری از دیگر افراد گروه شناخته شوند، تمایل دارند که تا انتها نیز به همان صورت دیده شوند حتی در صورتی که کاری به اندازه دیگر کارگران انجام دهند. همچنین روشی که رفتار می­‏‎کنند - مثلا اطلاعات بیشتری به آنها می ­رسد یا فرصت حرف زدن بیشتری در گروه پیدا می­ کنند- آنها را هدایت می­‎کند تا از موقعیت بالاتر خود در گروه حفاظت کنند.

این اتفاق مشابه «اثر پیگمالیون» در کلاسهای درس است که می­گوید دانش­آموزانی که در ابتدا مورد توجه معلم خود قرار می­گیرند، ک سال بعد در آزمونهای استاندارد رتبه نمره بهتری می­آورند.
 
ما این پدیده را در آزمایش های خود انجام دادیم و به افرادی که یک گروه را تشکیل داده بودند، گفتیم که 48 ساعت دیگر در همان گروه جمع شوند و درباره یک مسئله فرضی تصمیم­ گیری کنند. اما همچنان موقعیت های افراد در گروه ­ها حفظ شده بود؛ نتیجه واضح بود: کسانی که احساس قدرت یا شادی بیشتری در دو روز پیش داشتند، تاثیر بیشتر خود روی هم­ گروهی­ های خود را ادامه دادند حتی اگر موضوع  تصمیمی که می ­خواستند بگیرند با موضوع 48 ساعت پیش آنها در گروه تفاوت می­داشت یا این که چارچوب ذهنی آنها در همان موقع آماده شده بود.

بنابراین نتیجه­‎گیری ما این بود که چارچوب ذهنی موقت که در اولین جلسه یک گروه جدید برای افراد ساخته می­شود، می­‎تواند به صورت طولانی روی موقعیت افراد در گروه و میزان تاثیر افراد بر هم­ گروهی‎ها باقی بماند.
 
*کاربرد نظریه
 
حال این سئوال پیش می ­آید که از نتایج به دست آمده تحقیقات چه برداشت عملی­ای می­ توان کرد. در زیر برخی پیشنهادهایی که می­ تواند چارچوب ذهنی افراد را برای رسیدن به موفقیت بهتر در اشغال موقعیتهای بالاتر گروه ­ها و جلسات آماده کند، ذکر شده است. روی یک تکه کاغذ، خاطرات خود را از لحظاتی که احساس می ­کردید بیشترین قدرت را در یک گروه کاری یا در شرکت داشته ­اید، بنویسید. همچنین مثالی هم بنویسید در زمانی که احساس می­کردید بسیار شاد هستید. سپس برای دقایقی روی آن موقعیت هایی که داشته­ اید فکر کنید. این فعالیت باعث می­شود که چارچوب ذهنی شما آماده شود تا رتبه بهتری در گروه ­ها داشته باشید و مثل یک ستاره در گروه­ ها و جلسات بدرخشید.
 
باید گفت که با این ساختن چارچوب ذهنی، نه تنها شما می­ توانید رفتار خود را طوری تغییر دهید که روی دیگران تاثیر قوی داشته باشید و به عنوان یک رهبر گروه شناخته شوید، بلکه ممکن است در دیگر موقعیت های کاری و اجتماعی نیز این قدرتمند و شاید بودن و در پی آن تاثیرگذاری بیشتر روی دیگران، به کمکتان بیاید.

تحقیقات دنباله­ دار ما نشان داد که در مواردی، افراد می­ توانند در مصاحبه­ های کاری و استخدامی با همین کار به موقعیتهای شغلی بهتری دست پیدا کنند. یکی از مطالعات ما نشان داده است که در توافقات بین شرکت ها و مذاکراتی که نمایندگان برخی شرکت ها انجام می­ دهند، داشتن چارچوب ذهنی مناسب می­تواند افراد را برای رسیدن به توافقی بهتر کمک کند. از سوی دیگر، برای سخنرانی­ها نیز چنین تجربه‏‎­ای بین افراد مختلف مورد مطالعه قرار گرفت و با توجه به این که سخنرانانی که چارچوب ذهنی مناسبی برای خود ساخته بودند، می­توانستند شادتر و با اعتماد به نفس و قدرتمندتر صحبت کنند، اثرگذاریشان روی مخاطبان هم بهتر بود و در کل سخنرانی موفق­تر نسبت به دیگران انجام می­دادند.
 
البته در انتها باید به مواردی نیز اشاره کرد که باعث می­ شود این روش بیش از آن چه در واقعیت کاربرد دارد، در نظر گرفته نشود. باید این را گفت که ممکن است در فرهنگهای مختلف، به دلیل این که رهبران گروه­ ها و شرکتها طوری عمل می ­کنند که با آن چه در آزمایش های دانشگاههای غربی خیلی متفاوت است، این روشها پاسخگو نباشد.

از سوی دیگر، تحقیقاتی که انجام شده، بیشتر مبتنی بر مطالعات آزمایشگاهی روی افراد بوده و ممکن است که در موقعیتهای واقعی تفاوت هایی در جزییات داشته باشد. اما آن چه که مشخص است، این است که آماده کردن چارچوب ذهنی افراد درباره قدرتمند بودن یا شاد بودن آنها، روی تاثیر نخست آنها در اولین جلسات یک گروه جدید، اثرگذار است.
 
در هر حال، مانند نظریه ­ای که «اثر پروانه­» خوانده شده و می ­گوید که هر عملی در هر گوشه از جهان، اثری بر همه امور حتی جزیی­ترین مسایل در نقطه دیگر جهان دارد، باید گفت که هر تغییری که فرد در فکر خود می­دهد، می­ تواند در رفتارش تاثیر بگذارد و موقعیت او در گروه را تعیین کند. همان طور که گفته می­شود که موفقیت در شرایطی به دست می­آید که در مکان درست و در زمانی درستی قرار داشته باشید، ما هم باید بگوییم که موفقیت در صورتی اتفاق می­ افتد که چارچوب درست ذهنی در زمان مناسب در افراد وجود داشته باشد.
 
منبع: بیزینس هاروارد ریویو

انتهای پیام/
برچسب ها: کار ، ذهن ، رفتار ، جلسه ، کشور
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار